تبلیغات
پیانوی ایران و جهان

پیانوی ایران و جهان

خدا نگه دار

دوستان بزرگوار، به علّت اینکه سرم خیلی شلوغ شده ، این وبلاگ از این تاریخ دیگر آپدیت نخواهد شد و فعالیت نخواهد کرد. از همه شما سپاسگزارم.


فرمان بهبود

فرمان بهبود (زاده ۱۳۲۴ - درگذشته ۸ اسفند ۱۳۸۸، تهران)، پیانیست ایرانی بود.

وی در خانواده ای موسیقیدان و هنردوست پرورش یافت و فارغ التحصیل هنرستان عالی موسیقی و از شاگردان امانوئل ملیک اصلانیان و افلیا کمباجیان بود.

فرمان بهبود مدتی طولانی ضمن تدریس پیانو به عنوان پیانیست همراه (آکمپانیاتور) با هنرستان عالی موسیقی ملی و کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان تلویزیون همکاری داشته است.

بهبود در اجرای چندین کنسرت موسیقی مجلسی برای انجمن فیلارمونیک تهران، انستیتو گوته آلمان، انجمن فرهنگی اتریش، انجمن فرهنگی ایتالیا و انجمن فرهنگی ژاپن شرکت داشته است.

از دیگر فعالیتهای او همراهی مدام با گروه‌های اواز جمعی (کر) چون کر تهران به رهبری اولین باغچه بان، کر کودکان و نوجوانان کارگاه موسیقی و اجرای کنسرت‌های متعدد با گروه‌های فوق در تالار رودکی و تاتر شهر می‌باشد وی در چند کنسرت ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر مجلسی تلویزیون نوازندگی پیانو و کلاوسن را به عهده داشته همچنین سالها و تا آخر پیانیست سازمان باله ملی ایران در تالار رودکی (وحدت) بوده است.

کیاوش صاحب نسق از نوازندگان معاصر پیانو از شاگردان او است و نوازندگانی همچون پیمان یزدانیان، هوشیار خیام و آزاد حکیم رابط تحت تاثیر او بوده اند.

سپهر تیموری : اگه فیلم گل های داودی رو دیده باشین، پیانوی فرمان بهبود به همراه Violoncello بسیار زیباست. فکر کنم آهنگساز هم کامبیز روشن روان بود.


گفتگو با هانس زیمر آهنگساز کال آف دیوتی (II)


اکنون که درباره داستانِ بازی صحبت شد، می توانید بدون اینکه اطلاعاتی درباره آن فاش کنید، توضیح دهید که این بازی برای جذب افراد تا کجا پیش می رود؟ 
البته. این بازی شما را به مکان های عجیب و غریب فراوانی هدایت می کند. نکته بسیار جالب این بازی این است که نقطه های تاریک احساسی را در خود دارد. به عنوان مثال، من اصلا فکر نمی کنم که افراد در بازی الآن دست به کاری بزنند اما در کمال ناباوری می بینم که آنها این کار را می کنند. این بازی پر از لحظه هایی است که اتفاقاتی که می افتند فراتر از تصورات ما هستند. در نتیجه من فکر می کنم این بازی بیشتر یک سفر احساسیت تا جغرافیایی. 

آسانی کار در این بود که سازها را بر اساس مکان ها انتخاب کنیم. وقتی در برزیل هستیم، موسیقی بیشتر برزیلی است و وقتی در روسیه هستیم، موسیقی بیشتر روسی است. اینگونه شروع کردن همیشه آسانترین کار است. همچنین ایده های سینمایی که برای ساختن حال و هوا و ایجاد تنش های لازم در کار وارد کردیم، اساسا نوعی فضای هیجان انگیز با سرعتی مناسب به این بازی داد. رویکرد من به موسیقی این بازی خیلی از رویکردم به موسیقی فیلم متفاوت نبود. من فکر می کنم که شاید به همین خاطر بود که آنها برای موسیقی این بازی سراغ من آمدند و من هم کار را پذیرفتم تا ببینم که می شود که کارهای این چنینی را کمی گسترش داد یا نه. 

بازی از فیلم طولانی تر است. می توانید بگویید که برای این بازی چقدر آهنگ ساختید؟ 
من به جایی رسیدم که با خودم فکر کردم که «اوه، خدای من. این خیلی طولانی تر از یک فیلم است». من هیچوقت مدت زمان آنچه را ساخته بودم جمع نزدم زیرا در این صورت دچار استرس می شدم. حق با شماست. در این بازی موسیقی زیادی وجود دارد و برخی قسمت ها نیز باید با هوشیاری تکرار شوند و تلاش ما بر این است که موسیقی تکراری و خسته کننده نشود. همچنین قسمت هایی هستند که موسیقی ندارند و من فکر می کنم که یکی از تفاوت های این بازی با دیگر بازی ها در این است که اجازه می دهد که قسمت هایی بدون پخش موسیقی بازی شوند. 

آیا در ساخت موسیقی متن این بازی از چیزی تأثیر گرفته اید؟ 
یکی از جنبه های خوب دنیای سورئالیستیِ کمی تا قسمتی غیر واقعی این است که می توانید تأثیراتی از خودتان بر جای بگذارید. من تقریبا مثل یک تازه وارد با این کار برخورد کردم چون قبلا این کار را تجربه نکرده بودم، در نتیجه بی هیچ پیش زمینه ای وارد این کار شدم. اما هرچه در این بیست سال آموخته بودم به کارم آمد. گاهی به کمی تنش نیاز داریم، گاهی به کمی سرعت. باید به خوبی از پس تمامی این لحظه ها برآییم. 

داستان و اکشناین بازی را در مقایسه با فیلم های بسیار موفق چگونه ارزیابی می کنید؟ 
به نظر، نکته جالب در این است که در این بازی برای داستان گویی آزادی بیشتری وجود دارد. برخلاف فیلم ها، در این بازی بدون اینکه از داستان دور شویم می توانیم کارهای خاصی را انجام دهیم. کشاندن داستان گویی به این سمت ایده جالبی است. 

به نظر می رسد که شما برای این نوع هنری مشروعیت قائلید؟ 
کاملا و اصالا جای سوال هم ندارد. وقتی برای نخستین بار فیلم ساخته شد، از آنجا که سیاه و سفید بود و صدایی نداشت، مردم هنوز تئاتر را ترجیح می دادند. اما اکنون فیلم ها و تئاتر جایگاه خود را در دنیا پیدا کرده اند. هر کدام از آن ها انواع هنری مشروع به شمار می آیند و حالا این گونه جدید هم چیز جالبی است. اما ما هنوز آن را «بازی» می دانیم. این واژه، کیفیتی سطح پایین دارد و کم مایه است. به خاطر داشته باشید که ما به عنوان موریسین تمام عمرمان مشغول نواختن هستیم. در نتیجه نواختن و درگیر بودن در یک پروژه برای یک موزیسین کاملا مهم است و تاکید بر درگیر بودن و مشارکت است. 

آیا بحثی که درباره فیلم تعاملی (interactive movie) مطرح شده بود را به یاد می آورید؟ 
ایده ی بدی بود. شما کتاب را برای دست یافتن به تجربه ای خاص می خوانید و فیلم را برای دیدن تجربه ای متفاوت تماشا می کنید. مسئله این است که می خواهید ذهنتان در آن لحظه کجا باشد. همه ما می دانیم که فیلم تعاملی به کجا رسید: هیچ کجا! زیرا این نوع فیلم پاسخ به پرسشی بود که هیچ گاه مطرح نشده بود. اما موضوع بازی متفاوت است. من می بینم که مردم درباره این فیلم صحبت می کنند. گروهی وجود دارد که به این بازی علاقه مند است و مردم نسبت به این بازی هیجان دارند و درباره آن صحبت می کنند. درست مثل وقتی که خود من یک فیلم خیلی خوب می بینم. می توان این را حس کرد. چیز جدید در حال رخ دادن است. انگار که یک جریان زیرزمینی در حال رخ دادن است؛ درست مثل یک موج هیجانی. من که شخصا نسبت به برخی از بازی ها همین احساس را دارم. 


گفتگو با هانس زیمر آهنگساز کال آف دیوتی (I)

هانس زیمر (Hans Zimmer) برنده جایزه اسکار برای آهنگسازی فیلم شیر شاه (The Lion King) است و پنج بار نیز برای فیلم های گوناگون از جمله گلادیاتور نامزد دریافت جایزه شده است. اما موسیقی متن بسیار معروف او موسیقی بازی کال آف دیوتی 2 (ندای وظیفه 2) است. زیمر میگوید: "تجربه بسیار لذت بخشی بود. خیلی برایم هیجان انگیز است که با کسانی کار کنم که داستان هایشان را به شیوه هایی کاملا متفاوت ارائه می کنند." در اینجا با او درباره این تجربه اش گفتگو می کنیم. 

آیا این نخستین موسیقی متن بازی است که ساخته اید؟ چطور با گروه اینفینیتی وارد و اکتیویژن (Infinity Ward and Activision) ارتباط گرفتید؟ 
بله. این نخستین بار است که در چنین زمینه ای فعالیت می کنم. راستش بخشی از آن به این خاطر بود که دوستم هری گرگسون-ویلیامز (Harry Gregson-Williams) آهنگسازِ «Metal Gear Solid 4» و «The Taking of Pelham 123» در ورژن قبلی کال آف دیوتی (call of duty) با آنها همکاری کرده بود و خیلی خوشش آمده بود.

درصدی از دلیل همکاری من به آشنا شدن با بچه های این پروژه و تنوعی در محیط کار نیز بود. من فکر میکنم که تلاقی فرم های گوناگون ارتباطی و سرگرمی واقعا جالب است. همچنین معتقدم که تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده است که بتوان در کارها تحولی ایجاد کرد. باید بدانید که من فیلم های بزرگ که بر روی پرده های بزرگ به اجرا در می آیند را دوست دارم. در نتیجه تصویر ها و صداها باید کیفیت خاصی داشته باشند تا توجه من به آنها جلب شود و هیجان زده ام کنند.

با این توصیف، تصویرها و صداهای این بازی را چگونه می بینید؟ 
شگفت انگیزند. با پیشرفت هایی که تکنولوژی در چند سال اخیر در زمینه بازی ها و دیگر فعالیت های رایانه ای بدست آورده است، دارد به نقطه اوج خود می رسد و حتی به نظرم در این بازی به نقطه اوج خود رسیده است. مدام به این فکر می کردم که بچه های این پروژه چه کاری از دستشان بر می آید، تا کجا پیش می روند و حاصل کارشان چه خواهد بود. 

لطفا توضیح دهید که فرایند خلاقانه آهنگسازیِ این بازی، در مقایسه با آهنگسازی فیلم، چگونه پیش رفت. آیا نسخه های نا تمام را زیاد تماشا می کنید؟ 
بله. اما در عین حالیکه ناتمام هستند به خوبی شما را از جریانی که در حال پیشروی است آگاه می کنند. راستش را بخواهید آهنگسازی برای بازی تفاوت چندانی با آهنگسازی برای فیلم انیمیشن ندارد به جز اینکه موارد خاصی هستند که نمی توان آن ها را انجام داد. یعنی همان مواردی که برای آهنگساز ها بدیهی است. مثلا نمی دانید که چقدر طول می کشد که کسی که بازی می کند مرحله ای را به پایان برساند.

در نتیجه آهنگساز باید تمام نقاط اوجی که ممکن است حذف شوند را بشناسد و چاره ای برایشان بیندیشد. پس باید کمی متفاوت تر فکر کند. در پایان روز، آنچه به نظرم در باره این بازی جالب توجه است، نحوه پیشبرد داستان است. به جای اینکه شخصیتی پرداخته شود که نقشش را همان بازیگر ایفا میکند، در اینجا، شخصیت اصلی، کسی که بازی را خریده و آن را بازی می کند. پس باز هم باید رویکرد متفاوتی برگزید.


نقد فیلم The Five-Year Engagement (نامزدی پنج ساله)

کارگردان : Nicholas Stoller http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/72348.jpg

نویسنده : Jason Segel

بازیگران: Jason SegelEmily Blunt ,Chris Pratt

خلاصه داستان :

یک زوج جوان و عاشق پیشه، به دنبال فراهم آوردن مقدمات یک ازدواج بی نظیر برای خود هستند. اما یک پیشنهاد شغلی وسوسه انگیزی به یکی از این دو می شود و تصمیم می گیرند به شهر دیگری مهاجرت کنند. اما اوضاع آن طور که فکر می کردند پیش نمی رود و ..

گروه سازنده ی فیلم «نامزدی پنج ساله/The Five Year Engagement»، همان افرادی هستند که فیلم «فراموش کردن سارا مارشال/Forgetting Sarah Marshall» را تولید کردند: جاد آپاتو/ Judd Apatowتهیه کننده گی فیلم را بر عهده دارد و نیکولاس استالر/ Nicholas Stoller کارگردان اثر، با مشارکت جیسون سیگل/ Jason Segel (بازیگر نقش اول فیلم) فیلمنامه را به نگارش در آورده اند.

با این وجود، حال و هوای فیلم حاضر بیش از آنکه به کمدی شیطنت آمیز «فراموش کردن سارا مارشال» محصول 2008 شبیه باشد، فیلم «Blue Valentine» محصول 2010 را تداعی می کند. پخش کنندگان فیلم «نامزدی پنج ساله» رویه ای فریبنده در پیش گرفته اند تا آن را به عنوان یک فیلم کمدی در رده ی فیلم «ساقدوش ها/Bridesmaids » عرضه کنند. اما در حقیقت این فیلم روایت ناخوشایندی ست از مشکلات انسان ها در برقراری تعادل میان موقعیت شغلی و روابط شخصی خود و رویدادهای ناگواری که در صورت بر هم خوردن این تعادل پیش خواهند آمد. این فیلم نیمه ی خالی و شرایط بغرنج کمدی های عاشقانه را تصویر می کند،‌ یعنی اتفاقاتی که معمولاً با شروع تیتراژ پایانی فیلم ها از نظر مخاطب پنهان می ماند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/120426071616-five-year-engagement-still-story-top.jpgمسلم است که این رویه ی پرداخت و نکات مهم و تأثیرگزاری که در فیلم مطرح می شوند، به خودی خود از ارزش و اهمیت بالایی برخوردارند. مشکل اینجاست که با وجود طرح جدی و مهم داستان، سازندگان فیلم تلاش های نافرجامی در راستای ایجاد فضایی خنده دار به خرج داده اند. بعضی از لحظات طنز فیلم مخاطب را به خنده می اندازند و بعضی دیگر خیر، اما در کل احساس می کنیم گنجاندن این صحنه ها در بستر چنین داستانی کاری اشتباه و نابجا بوده است. به نظر می رسد سازندگان فیلم با تصور اینکه ممکن است داستان اصلی بیش از حد احساسی و غم انگیز باشد، این مایه های طنز را به آن وصله پینه کرده اند. از این نظر شباهت زیادی میان فیلم ناموفق «آدم های بامزه/Funny People» (به کارگردانی آپاتو و با بازی آدام سندلر) و «نامزدی پنج ساله» دیده می شود. آنجا هم ترکیب و تلفیق دو ژانر کمدی و درام موفقیت آمیز نبود. علاوه بر این صحنه های زائد زیادی در فیلم وجود دارند که بهتر بود موقع تدوین از آن حذف می شدند. مدت زمان «نامزدی پنج ساله» بیش از حد زیاد است و جا داشت حداقل 20 دقیقه ی آن حذف شود. در انتهای فیلم مخاطب احساس می کند این نامزدی، خیلی بیشتر از پنج سال طول کشیده است!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/120426_MOV_5yrEX.jpg.CROP.rectangle3-large.jpgفیلم با صحنه ی خواستگاری آغاز می شود. یک سال از آغاز رابطه ی سر آشپز تام (با بازی جیسون سیگل) و روانشناسی به نام وایولت (با بازی امیلی بلانت/Emily Blunt) می گذرد که تام تصمیم می گیرد پیشنهاد ازدواج را مطرح کند. پس از آن مدتی شادی و هیجان میهمان زندگی آنهاست. وضعیت تام در محل کار خود رو به بهبود است و همین روزهاست که ترفیع بگیرد. وایولت هم با شوق و ذوق تمام در پی فراهم آوردن مقدمات یک مراسم عروسی بی نظیر است و در عین حال منتظر است تا نتیجه ی درخواستی که برای استخدام به عنوان استاد دانشگاه فرستاده، اعلام شود. در همین اثناء دوست صمیمی تام، الکس (با بازی کریس پرت/Chris Pratt) و وخواهر وایولت، سوزی (آلیسون بری/Alison Brie) وارد یک رابطه ی عاشقانه ی پرشور می شوند که با باردار شدن سوزی، به ازدواجی زود هنگام می انجامد.

همین موقع است که شغلی رؤیایی به وایولت پیشنهاد می شود، تنها مشکل اینجاست که برای پذیرفتن این کار باید از منطقه ی خلیج سن فرانسیسکو راهی میشیگان شود. تام برای جلب رضایت وایولت تصمیم می گیرد از ترفیع شغلی اش صرفنظر کند و همراه او راهی میشیگان شود. در حالیکه وایولت در شهر جدید خوشحال و راضی و در حال شکوفایی ست، تام وضعیتی عکس او دارد. تام نمی تواند به راحتی کار مناسبی پیدا کند و با گذشت زمان، شور و اشتیاق اولیه ی خود را از دست می دهد. هر چه بیشتر این نامزدی طول بکشد، احتمال آنکه به جدا شدن این دو بی انجامد بیشتر می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/120811_the_five_year_engagement_t.jpg«نامزدی پنج ساله» در انتقال حس و حال موقعیت شخصیت های داستان موفق عمل می کند. فیلم می خواهد نشان بدهد وقتی یکی از طرفین بیش از دیگری خواسته ها و آرزوهای خود را برای حفظ رابطه قربانی می کند، چه سرنوشتی می تواند در انتظار آنها باشد. در یکی از صحنه های فیلم تام ابراز می کند که ترجیح می دهد کسی باشد که "متنفر می شود"، نه آن کسی که "مورد تنفر قرار می گیرد"، و در پایان بابت این حرف خود افسوس می خورد.

مقایسه ی این فیلم با فیلم «Blue Valentine» آنقدر که در نگاه اول به نظر می رسد، بی معنی و مضحک نیست. هر دو فیلم نشان می دهند که چطور رابطه هایی که ظاهراً هیچ چیز نمی تواند آنها را به هم بزند، تحت فشار مسائل زندگی روزمره از هم می پاشند. قطعاً «Blue Valentine» بی رحمانه تر و غم انگیز تر به این موضوع می پردازد تا جایی که تماشای آن تجربه ی دردناکی ست، اما «نامزدی پنج ساله» هم آنقدر تلخی دارد که به هیچ وجه نمیتوان تماشای آن را به عنوان دو ساعت تفریح و خوش گذرانی در نظر گرفت. لحظاتی در این فیلم هستند که شرایط آنقدر ناگوار و وخیم می شود که آدم دوست ندارد تماشای آن را ادامه دهد. حتی صحنه های طنز آمیزی که گهگداری در فیلم گنجانده شده اند هم نمی توانند از شدت گزندگی واقعیت های روایت شده بکاهند و شاید در برخی موارد تأثیر عکس داشته باشند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/Jason-Segel-five-year-engagement.jpgجیسون سیگل و امیلی بلانت در کنار هم زوج مناسبی را تشکیل می دهند. نوعی کشش و جاذبه ی طبیعی و غیرتصنعی میان آنها وجود دارد. شخصیت های آنها را باور می کنیم و به مشکلاتشان اهمیت می دهیم. البته از آن جایی که این فیلم سومین تجربه ی آنها به عنوان زوج سینمایی ست (بعد از فیلم لذت بخش «موپت ها/The Muppets» و فیلم نه چندان لذت بخش «سفرهای گالیور/Gulliver's Travels» که استالر در نگارش فیلمنامه ی هر دو مشارکت داشت) شاید طبیعی باشد که چنین احساسی نسبت به آنها داشته باشیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/5years/1208_five-year-engagement_ob.jpgریس ایفانز/ Rhys Ifansو آلیسون بری که به ترتیب در نقش رئیس وایولت در دانشگاه و خواهر او ظاهر شده اند، نقش آفرینی تأثیرگذاری ارائه می دهند. ظاهر ایفانز مقداری حالت طنز دارد و آلیسون بری هم انگار ادای یکی از شخصیت های مجموعه ی «موپت ها» را درمی آورد.

بهتر است پیشاپیش هشدار بدهم که غافلگیر نشوید. این فیلم از آن فیلم های بی خاصیت نیست که مناسب قرارهای عاشقانه باشد. طنز گاه و بیگاه آن تنها رویه ای ست تا کمی از تلخی زهرِ بدبینی بی رحمانه ی فیلم کاسته شود. عادلانه نیست «نامزدی پنج ساله» را فیلمی مطلقاً افسرده کننده بدانیم، اما مشخص است هیچ کس این فیلم را یک "کمدی عاشقانه و روحیه بخش مناسب فصل بهار" نخواهد دانست.

اغلب گفته می شود در فیلم های آپاتو، لایه ای از نشاط و طنز شیطنت آمیز و بی ادبانه گرداگرد هسته ی اصلی دلپذیر و مطبوع ماجرا را گرفته اند. در این فیلم هم مقداری از آن دلپذیری وجود دارد، اما تلخی های داستان از تأثیر آن کاسته است و صحنه های طنز فیلم هم نسبت به کارهای پیشین آپاتو، کمتر خنده دار به نظر می رسند.

مترجم: الهام بای

اختصاصی نقد فارسی


مانی رهنما را باید یکی از بهترین خوانندگان موسیقی پاپ کشور قلمداد کرد

مانی رهنما متولد سال ۱۳۵۰است. او فعالیت هنری خود را با اجرای ترانهٔ فیلم "مرسدس"(مسعود کیمیایی) در سال ۱۳۷۷ آغاز کرد.

زنده یاد "بابک بیات" او را کشف کرد و حتی نام "مانی" ( فرزند فوت شده خودش را ) را بر او نهاد!


mani8-250مانی رهنما خیلی گزیده کار است و دوست ندارد مانند بعضی ها تند تند آلبوم بدهد. آخرین اثر مانی پس از قریب به 7 سال دوری از بازار موسیقی پاپ، با نام " کجا به خنده می رسیم؟ "، با نوازندگی پیانو و تنظیم هایی از مرحوم آندره آرزومانیان و اشعاری از بابک صحرایی، یغما گلرویی، مریم اسدی و نادر بختیاری، منتشر شد. این آلبوم که در ابتدا " یک پیانو، یک گل سرخ " نامیده می شد، شامل 8 قطعه پیانویی می باشد که در تاریخ 30 دی ماه 1389 ، توسط شرکت ایران گام در دسترس همه دوستداران قرار گرفت. نام آهنگ های این آلبوم : تحملم کن، زندگی مسخره، کجا به خنده میرسیم؟، یک پیانو یک گل سرخ، یاد تو، خودمو گم کردم، آئینه وار و خداحافظ.

همکاری هنرمند توانا آندره آرزومانیان با مانی رهنما اثر ماندگاری را رقم زد . ای کاش عمر آندره آن قدر دراز بود تا این موسیقدان برجسته آثار ماندگار تری در عرصه موسیقی پاپ خلق می کرد.« یک پیانو، یک گل سرخ» همچنان شنیدنی است و بدون شک یکی از آثار برجسته موسیقی در این چند ساله محسوب می شود.


یک‌شنبه غم‌انگیز Gloomy Sunday

داستان فیلم

پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخورده اش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر میزند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده می خواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد. چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و می میرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره می کردند و...

پایانی غم انگیز

فیلم «یکشنبه غم‌انگیز» پایانی غم‌انگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته‌، پرده از واقعیت ماجرا برمی‌دارد.

اگر تا به آن روز صدها نفر در دنیا پس از شنیدن این آهنگ فراموش‌نشدنی، داوطلبانه به استقبال مرگ رفتند، این‌بار اما ایلونا و پسرش، از سابقه‌ی مرگ‌آور آهنگ استفاده می‌کنند و انتقام سابو و آندراس را می‌گیرند. جنایتی که در رستوران سابو اتفاق می‌افتد، دلخراش که نیست‌ هیچ، به آسانی توسط مخاطب درک می‌شود.

درست است که هانس ویک کشته می‌شود، اما این سوال بی‌پاسخ می‌ماند که چگونه بسیاری از تاجران جنگ که جان انسان‌ها را معامله می‌کردند، نه تنها از محاکمه می‌گریزند، بلکه در هیأتی دیگر، به عنوان تاجرانی قابل احترام فعالیت می‌کنند.

شاید امروز شنیدن موسیقی «یکشنبه غم‌انگیز» کمتر کسی را به فکر خودکشی بیندازد، اما وقتی بدانیم که بسیاری از رادیوهای مطرح جهان، پخش این آهنگ را ممنوع کرده‌اند؛ بیش از پیش به تأثیرگذاری این آهنگ غم‌انگیز پی می‌بریم. یکشنبه غم‌انگیز... یا همان «جمعه روز بدی بود!»

درباره فیلم

صدها نفر در گوشه و کنار دنیا، پس از شنیدن آهنگ «یکشنبه غم انگیز» دست به خودکشی زدند. این سلسله خودکشی ها اولین بار در سال ۱۹۳۶ کشف شد؛ زمانی که پلیس بوداپست در تحقیقاتش درباره ی خودکشی کفاشی به نام جوزف کلر، متوجه شد که او در یادداشتی که پیش از مرگش نوشته بود، به سطرهایی از ترانه ی «یکشنبه غم انگیز» اشاره کرده بود.

موضوع اصلی فیلم «یکشنبه غم انگیز» به کارگردانی رالف شوبل، این آهنگ مشهور است که بر اساس رمانی نوشته ی نیک بارکو ساخته شده است. البته نویسنده ی رمان و شوبل که فیلم نامه ی فیلم را هم نوشته، داستان را در مسیری جدا از واقعیت های زندگی رزو سرس خلق کرده اند و این اولین امتیاز فیلم «یکشنبه غم انگیز» است.

 

چرا که واقعیت های بیرونی زندگی چهره های برجسته را زندگی نامه نویسان منعکس می کنند. فیلم ساز حرفه ای می کوشد با خلق داستانی غیر واقعی که محدودیت های روایت مستند را ندارد، به واقعیت های درونی کاراکتر اصلی دست یابد.

شوبل، به جای یک کاراکتر اصلی، داستانش را با سه شخصیت مرکزی روایت می کند. فیلم از انتهای داستان آغاز می شود. چشم اندازهایی از بوداپست و رودخانه دانوب، به فضای داخل رستوران سابو کات می شود که پذیرای میهمانانی سیاسی از آلمان است. سوژه ی اصلی این میهمانی، پیرمردی هشتاد ساله به نام هانس است که برای شنیدن یک آهنگ قدیمی به آن جا آمده است.

نقدی بر فیلم

هر چند این فیلم جوایز بهترین کارگردانی و فیلم برداری را از جشنواره ی فیلم باواریا دریافت کرد، اما طراحی صحنه ی فیلم، عاری از نقص نیست. قاب های کارت پستالی در فیلم فراوان دیده می شود که به باورپذیری فیلم لطمه می زند.

اشکال دیگر فیلم، بازی های آن است که دلیل اصلی اش به نقص های موجود در فیلم نامه برمی گردد. سه شخصیت اصلی فیلم در بستر انبوه حوادث و زیر سیطره ی واقعیت زندگی رزو سرس هستند و کمتر مجال مشارکت در خلق نقش شان را پیدا می کند.

با این وجود تک صحنه هایی از بازی هنرمندانه بازیگران در فیلم دیده می شود. اریکا ماروزان، با چهره ی زیبایش در نقش ایلونا، کمک زیادی به باورپذیری مثلث عاشقانه می کند. مثلثی که دوامش خیلی منطقی نیست. فریبایی اریکا در صحنه ای که آواز یکشنبه غم انگیز را می خواند.

آهنگ یکشنبه غم انگیز

یکشنبه غم‌انگیز نام آهنگی است که توسط آهنگ ساز مجارستانی «رزو سرس» در سال ۱۹۳۳ برای یک شعر مجاری که توسط لازلو خاور سروده شده‌است، ساخته شد. گرچه این آهنگ توسط افراد مختلفی خوانده شده‌است ولی معروف‌ترین آن بیلی هالیدی است که در سال ۱۹۴۱ اجرا شد. شایعات بسیاری وجود دارد که این آهنگ باعث تعداد زیادی خودکشی شده‌است. «رزو سرس» در سال ۱۹۶۸ خودکشی کرد.این آهنگ ممنوع شد.

یکشنبه غم‌انگیز(فیلم) ۱۹۹۹(میلادی) همچنین نام فیلمی است به کارگردانی رالف شوبل که بر اساس رمان نوشتهٔ نیک بارکو ساخته شده‌است. موضوع اصلی این فیلم آهنگ مشهور یکشنبه غم‌انگیز است.

معنی آهنگ یکشنبه غم انگیز

یکشنبه غم انگیز... تا شب دوام نمی آورم

در تاریکی و سایه ... تنهایی مرا می آزارد

با چشمانی بسته تو از کنارم می روی

تو آرمیده ای و من تا صبح منتظر

سایه های مبهمی را می بینم

از تو خواهش می کنم به فرشته ها بگویی

مرا در اتاقم تنها بگذارند

یکشنبه غم انگیز

چه بسیار شنبه ها تنها در سایه ها

و من امشب خواهم رفت

و چشمانم چون شمع پر فروغی می درخشد

دوستان برایم گریه می کنند که مزارم نور باران است

به خانه باز می گردم جانم به لبم رسیده است

در سرزمین سایه ها تنها به خواب می روم

یکشنبه غم انگیز

یک‌شنبه غم‌انگیز

پوستر فیلم
کارگردانرالف شوبل
تهیه‌کنندهریشارد چوتکوفسکی
نویسندهروث توما و رالف شوبل بر اساس رمانی نوشته ی نیک بارکو
بازیگراناریکا ماروزان، ژاشیم کورل، استیفانی دیوروسینی
موسیقیدتلیف فریدریش و پترسون
مدت زمان112 دقیقه
کشورآلمان و مجارستان
زبانآلمانی و مجاری


سئوالات متداول درباره پیانو

ساز پیانو در سال 1709 توسط بارتولومئو کریستوفری (1655- 1730) از روی سازی به نام هارپسیکورد ساخته شد. این ساز بیشترین وصعت صوتی را در بین سازهای رایج دارد (حدود هفت اکتاو) و جعبۀ صوتی بسیار بزرگی دارد که سیمها و چکشهای متعددی در آن تعبیه شده است. با فشردن کلیدهایی که خارج از جعبه صوتی و روبروی نوازنده تعبیه شده، چکشهای داخل جعبۀ صوتی ساز (که متصل به این کلیدها هستند) به حرکت درآمده و به سیمها اصابت می کنند و صدا تولید می شود.

پیانو بر خلاف هارپسیکورد قادر به اجرای نوانس های مختلف است بدین معنا که به نسبت شدت فشاری که انگشتان نوازنده روی کلیدهای ساز وارد می کند شدت صدائی که تولید می شود نیز تغییر می کند (هر چه کلیدها را قوی تر فشار دهیم صدا بلندتر و قوی تر و هر چه ضعیف تر فشار دهیم، صدا کمتر و ضعیف تر خواهد بود)و از اینرو عنوان پیانو که مخفف شده ی کلمۀ پیانو فورته می باشد (پیانو به معنی ضعیف و فورته به معنی قوی می باشد) بر آن نهاده شد.

انواع پیانو:

پیانو دیواری (برای مصارف خانگی)

پیانو رویال (برای استفاده در سالن ها)

دیجیتال پیانو (پیانوی الکترونیکی) - این نوع پیانو نیاز به کوک ندارند.

1- برای آموزش پیانو چه متد هایی وجود دارد؟

بلی کتاب جان تامپسون برای کودکان و برای بزرگسالان نیز کتاب ها و نت های بسیاری وجود دارد. مانند: بیر، کتاب باخ آنا ماگدالنا، قطعات ساده کلاسیک برای پیانو، قطعات ساده ایرانی برای پیانو

 

2- آیا نواختن پیانو سخت است؟

هیچ سازی آسان یا سخت نیست و برای نواختن هر کدام بایستی روزانه تمرین کنید. خوب نواختن هر سازی به دو عامل زمان و تمرین نیاز دارد. سازهایی مانند پیانو یا سنتور از آنجا که از قبل کوک شده اند، در ابتدا صدایی بسیار دلنشین تر دارند. اما سازی مانند ویلن که هنرجو خود بایستی صدای مورد نظر را ایجاد کند کمی سخت تر بنظر می رسد.

 

3- آیا یادگیری این ساز برای من دیر نیست؟

آموختن موسیقی در هیچ سنی دیر نیست. بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است!

 

4- از چه موقع بایستی ساز را تهیه کنم؟

قبل از تهیه ساز حتما با مربی خود مشورت کنید. حدودا از جلسه دوم یا سوم بهتر است که ساز را داشته باشید.

 

5- در حال حاضر قیمت یک پیانو چقدر است و من به چه نوع سازی نیاز دارم؟

تهیه ساز بسته به بودجه شما دارد. حداقل با یک میلیون تومان می توانید پیانوی دیجیتال تهیه کنید. اما یک پیانوی خوب حدودا از سه میلیون به بالا است. رنگ ساز به سلیقه شما است و تاثیری در صدا دهی ندارد. از مهمترین نکات پیانو این است که صفحه رزنانس (صفحه پشت ساز در پیانو های دیواری) ترک نداشته باشد. برای شروع می توانید ارگ (کیبرد) تهیه کنید. هزینه آن بسیار کمتر از پیانو است و جداقل تا یکسال کار پیانو را برای شما انجام می دهد با حدود 300 هزار تومان ارگ مناسبی می توانید بخرید. برای خرید حتما با مربی خود مشورت کنید و نظر او را جویا شوید.

 

6- آیا پیانو انواع مختلفی دارد؟ فرق آنها چیست؟

بلی پیانوهای اسپینت (Spinet) معمولآ کوتاه ترین نوع پیانوهای دیواری و از ارزانترین نوع آنها هستند. ارتفاع این پیانوها از حدود 90 سانتیمتر شروع می شود و تا حداکثر 100 سانتیمتر ادامه دارد. جعبه صدای آنها کوچک است. به همین علت، اغلب قیمت مناسبی دارند.

پیانو های دیواری معمولی که از 100 سانتیمتر شروع می شوند و تا 130 سانتیمتر هم ساخته می شوند.

پیانو های رویال که حالتی خوابیده دارند و برای سالن ها و فضاهای بزرگتر طراحی شده اند. قیمت این نوع پیانو بسیار گرانتر از پیانو های دیواری می باشد.

پیانو های دیجیتال که با برق کار می کنند و نیاز به کوک ندارند.

 

7- آیا کودکان نیز می توانند به فراگیری این ساز بپردازند؟

بلی بهترین سن برای شروع نوازندگی پیانو از دوران کودکی است. توجه داشته باشید در این سنین اگرچه فراگیری کودکان بسیار بالا است اما بدلیل زود خسته شدن کودکان از کارهایی که نیاز به تمرکز زیادی دارد، بهتر است برای پیشرفت بیشتر، زمان تمرینات آنان را کوتاه تر و به دفعات بیشتر تقسیم کرد.

 

8- قبل یا همزمان با فراگیری پیانو چه درس های دیگری به من کمک می کند تا نواختن این ساز را بهتر بیاموزم؟

آموختن مبانی موسیقی (سلفژ و تئوری) به یادگیری شما کمک می کند. همینطور گوش دادن به آثار صوتی که شامل تکنوازی پیانو باشد و خواندن کتاب های مربوط به موسیقی نیز موثر است.

 

9- چه مدت زمانی طول می کشد تا من بتوانم این ساز را در حد قابل قبولی بنوازم؟

متد های آموزشی پیانو بر اساس قطعات ساده شروع می شود و به تدریج پیچیده تر می شوند. برای دوره مقدماتی حدودا هفت تا هشت ماه زمان در نظر بگیرید. البته این زمان بسته به زمان تمرین هر هنرجو متفاوت است.

 

10- شیوه آموزش برای ساز چگونه است؟ آیا در طی دوره آموزشی ناگهان درس ها سخت می شود؟

شیوه آموزشی برای همه سازها به تدریج و از آسان به دشوار می باشد. در صورت تمرین مرتب روزانه و فراگیری کامل درس ها ، درس های جدید بسیار ساده خواهند بود.


Evanescence - Evanescence

آلبوم جدید امی لی (گروه Evanescence)، جدیداً که نه! مدتیه که منتشر شده...

 What You Want اولین قطعه ی این آلبوم هست که موزیک ویدئوی اون هم جالب بود ... خوب جالبه دیگه ...!

 گروه کمی تغییر کرده، نوازنده ی درامز فوق العاده است و همین طوز قطعه ی 16 یا همون قطعه ی آخر

 که با هارپ شروع می شه و همون گام قطعه شماره 4 پاییز طلایی 1 رو داره! شنیدنش خالی از لطف

 نیست دوستان.


کارهای جدید استاد فریبرز لاچینی

ایران گام مجموعه ای از بوی دیروز و خاطرات طلائی استاد فریبرز لاچینی را به بازار عرضه کرد.

در قالب 5 سی دی . من که می خوام شنبه بخرم . 


یادش به خیر

امروز صبح در محل كارم تو كامپیوتر از قسمت موسیقی، قطعه 8 پاییز طلایی 2 رو گذاشتم برای چند


 دقیقه تنفس كاری! 

یاد آندره آرزومانیان به خیر... یادش افتادم... چه قدر زیبا اجرا كرد...


سلنا گومز

سلنا ماری گومز (به انگلیسیSelena Marie Gomez) (زادهٔ ۲۲ ژوئیه ۱۹۹۲) بازیگر و خواننده اهل آمریکا است. او بیشتر به خاطر بازی در نقش آلکس روسو در سریال کمدی «جادوگران سرزمین لرزان» از شبکه دیزنی به شهرت رسیده‌است. وی بازیگری را با نقش آفرینی در فیلم‌های تلویزیونی شروع کرد. جدیدترین آلبوم وی when the sun goes down نام دارد.

زندگی شخصی

نام مادر وی مندی تیف بوده و اصلا ایتالیایی تبار است. مادر گومز دارای سابقه بازیگری نیز بوده پدر وی، ریکاردو گومز، اصلیت مکزیکی دارد. پدر و مادر سلینا وقتی که وی ۵ ساله بوده از هم جدا شدند. مادر وی دوباره در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد. سلنا دیپلم دبیرستان خود را در می‌۲۰۱۰ از طریق تحصیل در منزل دریافت کرد. او مسیحی کاتولیک است و در سن ۱۲ سالگی حلقهٔ خلوص مسیحیان(Purity ring) را بدست کرد ولی در سال ۲۰۱۰ آن را دراورد. پنج سگ نجات یافته دارد و خود را «عاشق حیوانات بزرگ» می‌داند.

فعالیت‌های شغلی

سلنا گومز، فعالیت‌های بازیگری، خوانندگی، نوازندگی و همچنین شاعری و دوبلری یک کارتون به اسم هورتون را دارد. بازی در نقش مری سانتیاگو در فیلم another cinderella story و رقصیدن زیبا و بی نظیر وی همراه با اندرو سیلی، موجب شد تا وی شهرت بسیار خوبی پیدا کند. اکنون وی به یکی از بزرگ‌ترین ستارگان جوان امریکا تبدیل شده‌است.

بازیگری

وی شغل بازیگری خود را در سن ۷ سالگی با بازی در فیلم بارنی و دوستان اغاز کرده. سپس عهده دار نقش مکملی در فیلم بازی تمام شده شد. در سال ۲۰۰۴ استعداد وی مورد توجه عوامل شبکه والت دیزنی قرار گرفت وی ابتدا به عنوان بازیگر مهمان در چند فیلم از جمله هانامونتانا Hannah Montana و مجموعه زندگی زاک وکدی The Suite Life of Zack & Cody بازی کرد. سپس عهده دار نقش اصلی در مجموعه Wizards of Waverly Place شده حضور وی در مجموعه Disney Channel movie در سال ۲۰۰۹ سبب شد تا این مجموعه به بیش از۱۱٫۴ میلیون بیننده در اولین قسمت خودش دست یابد. از دیگر کارهای وی، بازی در نقش اول another cinderella story و بازی در نقش اول فیلم princess protection که نقش اول را با demi lovato با هم بازی می‌کردند. وی به تازگی فیلمی بازی کرده به نام Ramona and Beezus که Joey King در آن نقش Ramona و سلنا نقش خواهر بزرگترش Beezus را بازی می‌کند. این فیلم سینمایی برگرفته از رمان‌های متعدد Ramona & Beezus ساخته شده‌است که به تازگی نیز به روی پرده رفته‌است. monte carlo فیلم دیگری است که در تابستان ۲۰۱۱ به روی پرده رفت. فیلم مونت کارلو اول جولای روی پرده سینما رفت و تقریبا بعد از یک هفته با ۷،۶۰۰،۰۰۰ میلیون دلار فروش رتبهٔ پنجم رو به دست آورد.

موسیقی

در سال ۲۰۰۸ گومز موزیک ویدیو Cruella de Vi را برای آلبوم تلفیقی DisneyMania ۶ کمپانی دیسنی و سه تک آهنگ برای موسیقی متن فیلم Another Cinderella Story ضبط کرده‌است. او همچنین ترانهٔ Fly to Your Heart برای انیمیشن Tinker Bell سال ۲۰۰۸ را خوانندگی کرد. سلنا در ماه جولای سال ۲۰۰۸ یعنی قبل از تولد شانزده سالگی اش باHollywood Records (از زیر مجموعه‌های کمپانی دیسنی Disney)قرار داد بست. در سال ۲۰۰۹, گومز ترانهٔ One and the Same را با دمی لواتو(Demi Lovato)برای فیلم «برنامهٔ حفاظت از شاهزاده» (Princess Protection Program) همخوانی کرد.
سلینا گومز عضو گروه پاپ نوجوانان Selena Gomez & the Scene است. اعضای گروه شامل سلنا گومز-خواننده-اتان رابرتز(Ethan Roberts)-گیتار- جوی کلمنت (Joey Clement) -گیتار برقی- گرگ گارمن (Greg Garman)-طبل-ودن فارست (Dane Forrest)-کیبورد- می‌باشد. این گروه تا به حال ۳ آلبوم استودیویی به نام‌های Kiss And Tell و A Year Without Rain و when the sun goes down منتشر کرده‌است. آلبوم Kiss And Tell در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۹ از طریق کمپانی ضبط Hollywood Records منتشر شد که در ۵ مارس ۲۰۱۰ موفق به گواهینامه گلد از طرف انجمن صنفی ضبط موسیقی آمریکا(RIAA) شد. تک آهنگ "Naturally" آلبوم نیز در ۱۵ جولای همان سال نشان پلاتینیوم (RIAA)رااز آن خود کرد. این گروه دومین آلبوم خود(A Year Without Rain)را در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۰ منتشر کرد که در همان آغاز با ۶۶۰۰۰ نسخه فروش چهارمین آلبوم پرفروش در لیست بیلبورد ۲۰۰ (Billboard 200) آمریکا شد. سومین آلبوم باند با نام «when the sun goes down» در ۲۸ جون ۲۰۱۱ منتشر شد.

آلبوم شناسی

  • Kiss & Tell (۲۰۰۹)
  • A Year Without Rain (۲۰۱۰)
  • when the sun goes down(۲۰۱۱)


Top 10 Songs of the Week

 May 2011  
Top 10 Songs of the Week
This
Week
Last
Week
Song TitleArtist
11Rolling In The DeepAdele
22E.T.Katy Perry Featuring Kanye West
3--The Edge Of GloryLady GaGa
45On The FloorJennifer Lopez Featuring Pitbull
53The Lazy SongBruno Mars
66Give Me EverythingPitbull Featuring Ne-Yo, Afrojack & Nayer
74Just Can't Get EnoughBlack Eyed Peas
8--Where Them Girls AtDavid Guetta Featuring Flo Rida & Nicki Minaj
99Sweat (Remix)Snoop Dogg Vs David Guetta
107BlowKe$ha


موسیقی فولكلور FOLK MUSIC یا موسیقی عامیانه

فرهنگ شناسان معتقدند كه بارزترین نشانه های قومیت  و بهترین ابزار شناسایی خصایص یك ملّت، فرهنگ بومی آنهاست. فرهنگ بومی به مثابة جلوه گاهی ارجمند و والا آینه وار منعكس كنندة موجودیت و ارزش های هر قوم می باشد. مردمان ساده و پر تلاش در میان كوه ها و دشت ها زندگی می كنند و بدون واسطه با طبیعت و مظاهر آن مأنوسند. این مردم از تمامی تجلیات زندگی در پیرامون خود تأثیر می پذیرند و متناسب با درك و اندیشة خود نسبت به آنها بازتاب های صادقانه و بی ریا دارند. خوشی ها و ناملایمات مردم عادی برگرفته از طبیعت پیرامونشان است. هیجانات شادمانه و افسردگی های انزوا گرایانه حاصل شرایط زندگی و بازتاب تأثیر محیط آنهاست و اعتقادات، روحیات و باورهای مردم ساكن در كوه ها و دشت ها به روشنی در رفتار، گفتار، عادات، سنن و خصوصاً هنرهای آنها متجلی می شود. صنایع دستی، ابزار كار، آداب، قصه ها و شعرها و آوازها، به روشنی رازهای درونی و خصایص عاطفی این مردم را بیان می كند. در میان تمام عناصر فرهنگی، موسیقی بومی كه معمولاً تلفیقی از شعر و نغمه گری است، بازگو كنندة باورها و نشان دهندة ارزش ها به شمار می آید.

موسیقی فولكلور FOLK MUSIC یا موسیقی عامیانه

    موسیقی سنتی در یك قوم كه با آواز و رقص توأم باشد، فولكلور میوزیك با موسیقی فولكلور گویند. فرهنگ توده ای مردم یك اجتماع هر گاه به صورت سنت در آمده باشد در قالب هنرهای مختلف قابل ارائه می باشد در موسیقی مفهومی نزدیك با آهنگ های عامیانه یا موسیقی محلی) دارد. موسیقی عامیانه كه به تعبیری همان موسیقی محلی با موسیقی فولكلوریك می باشد از گذشته تا حال در تمام جوامع بشری وجود داشته است، موسیقی محلی جزء ابتدایی ترین و قدیمی ترین اشكال موسیقی در بین تمام اقوام و ملل دنیا می باشد. موسیقی عامیانه خالق آفریننده مشخصی ندارد و تمام افراد یك جامعه در شكل گیری و نقل و روایت آن به گونه ای سهم دارند یعنی از لحاظ فرم و محتوا مشخصة واحد و روشنی ندارد و سینه به سینه از نسلی به نسلی و از قومی به قومی دیگر انتقال پیدا می كند. از این رو دائما  درحال تغییر و تحول است.

موسیقی محلی

   این موسیقی شامل آهنگ ها و ترانه های مردم روستایی و دور از شهر است كه دست علم و هنر شهری به آن نرسیده است. نغمات موسیقی محلی چون ساده و طبیعی است بسیار مؤثر و دلنشین می باشد. این نوع موسیقی در اكثر كشورها اهمیت فوق العاده دارد و آهنگ سازان از نواهای آن استفاده های بسیاری كرده اند. مجموعه قطعات موسیقی آمیخته به سنت های فرهنگی یك جامعة كوچك (روستا یا كوهستانی) را موسیقی محلی آن جامعه نیز گویند. این قطعات غالباً مصنف مشخصی ندارد و یا اینكه اغلب آهنگ سازان آنها ناشناخته مانده اند. زیرا اولاً چنین مصنفی اساساً در آن جامعه موسیقی دان حرفه ای با تحصیل كرده نبوده و ثانیاً به این دلیل كه برای مردم آن خطه عادات و سنن و حفظ آن مهمتر از شخص مصنف سنت گذار است. تمام پژوهشگران موسیقی در ارائه تعریف واحد و مشخصی برای موسیقی محلی اتفاق نظر ندارند. برخی موسیقی محلی را معادل موسیقی عامیانه موسیقی فولكوریك، موسیقی بومی، مردمی و موسیقی توده دانسته اند. موسیقی های بومی عموماً حاوی نغمه های دلپذیر و شورانگیزی هستند كه كلماتی ساده و مفاهیم پذیرفتنی آنها را همراهی می كنند. مضامین اشعار در نغمه های بومی ایران حماسی، اعتقادی، اجتماعی، توصیفی و ... بوده و احساسات و ارزش های اخلاقی و انسانی را تبلیغ می كنند.

 

موسیقی در لرستان رنگ و حالت ویژه ای دارد كه با شنیدن یك نغمه موسیقی لری خاستكاه آن در ذهن شنونده تداعی می شود. مردم لرستان هم مانند اهالی اكثر نقاط ایران دارای دو نوع موسیقی هستند:

1- موسیقی با متر آزاد  

 2- موسیقی با متر معیّن

موسیقی با متر آزاد

   موسیقی لرستان با متر آزاد شامل مقام هایی است كه كمابیش همانند آواز سنتی به اجرا در می آید. از عمده ترین مقام های معمول در لرستان چند نمونه را می توان ذكر كرد:

  سواربازی: اسب و سوار كاری در بین عشایر اهمیت ویژه ای دارد. سواركار ماهر در توفیق مأموریت های ایل نقش عمده ای دارد. بنابراین خواندن اشعار و آواهایی دربارة سواركار و اهمیت دادن به توانایی های او در قالب مقام هایی بازگو می شود كه « سواركار» یكی از آنهاست. مقام سواركار بیشتر حالت های چهارگاه را به یاد می آورد.

   نظامی خوانی (مقام خسرو وشیرین): مردم لرستان به داستان های باستانی ایران اهمیت فراوانی می دهند. در گذشته این داستان ها در بین مردم لربیش از امروز متداول بود و بیان می شد. « خسرو و شیرین» از مقام هایی است كه مردم از همراه با شعرهای مختلف می خوانند. این مقام به صورت گوشه ای مستقل در ردیف موسیقی سنتی ایران جای گرفته است.

   شاهنامه خوانی: از مقام هایی است كه در بین مردم لرستان و لرهای بختیاری معمول است. توجه به مسائل ملی و میهنی كه عالی ترین تجلیات آن را در شاهنامه، فردوسی سراغ داریم، در بین مردم لرستان وجود دارد. بازگو كردن داستان های شاهنامه به صورت نقل و خواندن بخش هایی از حوادث در قالب مقام های شورانگیزاز معمول ترین مقام خوانی در بین مردم لر به حساب می آید.

  هُوره: نوعی مقام خوانی با متر آزاد است.این شیوة مقام خوانی در كردستان نیز معمول است و چون اغلب به بیان ارزش های اعتقادی و باورهای عمده ی مردم می پردازد، احتمال ارتباط آن با آوای مذهبی (هورایی) قابل مطالعه می باشد. در هوره اشعار و واژه ها بدون قید وزن معیّن و با الحانی كشیده و به منظور تمركز ذهن شنونده اجرا می شوند. انواع هورة لری و لكی ( از طوایف لر هستند) را در مقام هایی مانند کوه چر(صدای كوتاه)، سوارچر (آوای سواركار) و « مویه» می توان شنید.

   مقام های مذهبی: آواهایی هستند كه همراه با مراسم عزاداری از دست دادن عزیزی خوانده می شوند. مقام هایی مانند « سحری»، « چَمریونه» و « پاكُتلی» از معروف ترین مقام های معمول در بین مردم لرستان می باشند.

موسیقی با متر معیّن

در لرستان موسیقی با متر معیّن در دو بخش موسیقی سازی و آوازی ظاهر می شود.در موسیقی سازی لرستان، نغمه هایی متداول است كه درهمراهی با رقص و پایكوبی به كار می روند. گاه نیز نوازندگان نغمه هایی را كه شنیده اند با شیوه های موسیقی بومی اجرا و عرضه می كنند و به آن رنگ و حالت لری می بخشند. از معروف ترین آهنگ های لری در همراهی با حركات رقص می توان « سه پای»، « دو پا»، « لرزانه» و « سواركاری» را نام برد.

 نوع دیگری از موسیقی لری كه با متر معیّن اجرا می شود، ترانه هایی است كه رنگ عمومی ملودی های آنها كمابیش به همدیگر شباهت قابل ملاحظه ای دارند. اشعار ترانه های لری با زندگی واقعی مردم آن سامان ارتباط مستقیمی دارد. واژه های جنگ، دشمن، تفنگ، فشنگ، مهر مادر و هر آنچه كه ارزش های قومی را والاتر می سازند. در ترانه های لری شاخص بوده و نشان از وضعیت اجتماعی این مردم در گذشته ها دارد. ترانه های لری در عین حركت و جنبش داری غمی عمیق و حالتی شكوه آمیز است كه درملودی های آن متجلی می شود.

 نكته ای كه لازم به یادآوری است آن است كه موسیقی های لری، لكی و بختیاری را می توانیم از گروه معیّن موسیقی لری به حساب آوریم كه با شباهت های كمابیش نزدیك، به گونه ای یكسان در مناطق زاگرس به حیات خویش ادامه می دهند. باید توجه داشت كه بختیاری هابیش از لرهای لرستان ولك ها موسیقی خود را از تأثیر پذیری حفظ كرده اند.

سازهای لرستان

   كمانچه: اصلی ترین و معمول ترین ساز لرستان كمانچه است. كمانچة لری بر عكس كمانچة آذربایجان حجمی كوچك دارد. كاسة كمانچة لری، كوچك و معمولاً پشت آن باز است. برخلاف كمانچه های سنتی كه چهار سیم دارند، بر روی كمانچة لری سه سیم بسته می شود. در بین مردم لرستان كمانچه سازی كاملاً شناخته شده است و نوازندگان این ساز در این سامان بسیار توانایند.

   دو زلّه: دوزله، یا دونای كه دركردستان نیز معمول است، در لرستان نیز وجود دارد. اغلب عشایر و روستانشینان از دوزله یا دونای در اجرای نغمات خود بهره می گیرند.

 تُمبك: تمبك، از شناخته شده ترین سازهای ضربی در همراهی ملودی های لری است. تمبك دراغلب نقاط لرستان كاربرد دارد به گونه ای كه تمبك با سایر سازهای لری مانند اعضای جدایی ناپذیرند.

 دایره: دایره، از سازهای ضربی معمول در لرستان است. این ساز هم به تنهایی و هم در هم آوایی با ساز و خصوصاً در اجرای ملودی های رقص به كار می رود.

نی: از سازهایی است كه به اشكال و اندازه های مختلف در نواحی لرستان ساخته و نواخته می شود.

دهل و سرنا: دهل و سرنا، از سازهای بسیار متداول در بین عشایر و روستاییان لرستان است. دهل و سرنا در اجرای رقص های بومی نقش مؤثری دارند، ضمن آن كه به عنوان سازهای خبر دهنده از دیربازدراین منطقه از سرزمین ما به كار می رفته اند. دهل و سرنا در لرستان در مراسم عزاداری نیز به كار می رود.

در بیان غم های عمومی مانند عزاداری امام حسین (ع) و در همراهی دسته های عزاداری دهل و سرنا را به كار می برند. از طرفی هر گاه جوانی ناكام از دست برود، دهل و سرنا، به عنوان شناخته شده ترین سازهای لری در بیان غم ها و بازگو كردن آلام غمزدگان نقش دارد. آهنگ های سحری « چمری» و « پاكتلی» لری از معروف ترین نواهای موسیقی لرستان هستند كه با دهل و سرنا اجرا می شوند در میان مردم لر، نوازندگان، توانمندی در اجرای دهل و سرنا وجود دارند كه از معروف ترین آنها مرحوم محمد مرادی معروف به« شاه میرزا» را می توان نام برد. نوارهای باقی مانده از این نوازنده نشانة تبحر و توانمندی فوق العادة او رادرنواختن سرناست.


فرانسیس لای خالق Love story

نام کامل او فرانسیس آلبرت لای است. او در 26 آوریل 1932 در نیس فرانسه به دنیا آمد. هنگامی که بیست سال داشت زادگاهش را به مقصد پاریس ترک نمود. در سال 1965 با کلود للوش (فیلمساز) آشنا شد و در ساختن موسیقی فیلم  "یک مرد و یک زن" او را یاری نمود.این فیلم در 1966 منتشر شد و به موفقیت بین المللی دست یافت و جوایز متعدد اسکار را به دست آورد و برای فرانسیس لای جوان نامزدی جایزه "گلدن گلوب" را برای بهترین موسیقی ابتکاری به همراه داشت. این موفقیت اولیه فرصت های بیشتری  رابرای فعالیت در صنعت فیلمسازی فرانسه برای وی مهیا نمود. در سال 1969 او برای فیلم "سوارکار در باران" به کارگردانی "رنه کلمنته" موسیقی فیلم ساخت. فرانسیس لای  در سال 1970 جوایز  اسکار و گلدن گلوب را برای  موسیقی فیلم "قصه عشق" دریافت نمود. در آمریکا آلبوم موسیقی متن فیلم  قصه عشق  رتبه دوم را در نمودار بیلبورد آلبوم ها و موسیقی فیلم ها دریافت نمود. "در جایی که من آغاز کردم" یک  تک ترانه ریتمیک  بود که ترانه آن را کارل سیگمن سروده بود و خواننده پاپ سنتی آن زمان "اندی ویلیامز" آن را اجرا نمود. این ترانه همچنین با ارکستر کامل توسط خود فرانسیس لای و با هنرنمایی  هنری مانسینی و شرلی بیسی  با موفقیت ضبط شد. وی همچنین برای دنباله فیلم "قصه عشق" با عنوان  "قصه الیور" موسیقی فیلم ساخت. فرانسیس لای همچنین برای فیلم های عاشقانه شهوانی همچون "امانوئل2"(1975) و "Bilitis" (1977) موسیقی های موفقی ساخت. در عرصه فعایت چهل ساله حرفه ای  فرانسیس لای برای برنامه های تلویزیونی نیز موسیقی ساخته است. وی به تنهایی و یا با همکاری افراد دیگر مجموعا برای  بیش از صد فیلم موسیقی ساخته است. و شخصا آهنگسازی بیش از ششصد ترانه را بر عهده داشته است.

 جوایز

جایزه اسکار بهترین موسیقی ابتکاری  برای فیلم "قصه عشق" - ۱۹۷۰

جایزه گلدن گلوب بهترین موسیقی ابتکاری برای فیلم "قصه عشق" – 1970

جایزه سزار بهترین موسیقی  برای فیلم Itinéraire d'un enfant gâté1988

و  نامزدی جوایز متعدد موسیقی فیلم در جشنواره های مختلف جهانی.





سپهر تیموری


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها